پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت

زلف مشکینش دل مسکین ما بشکست رفت

تا کمانداران ابرویش دل از دستم ببرد

چاره‌ای دیگر ندارم چونکه تیر از شست رفت

زینهار ای دل ز تیر چشم مستش گوشه گیر

هرکه هشیارست می‌دانم ز پیش مست رفت

گرچه من از عهده عشقش نمی‌آیم برون

آن نگار شوخ دیده عهد با ما بست رفت

گفتمش دستم شبی از وصل جان پرور بگیر

داد او انتظارم تا نگار از دست رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفت
  2. شمارهٔ ۳۶۰تا از بر من آن صنم گل عذار رفت
  3. شمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  8. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.