پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت

از رفتنش چه سوز که بر جان ما برفت

دردم چو عشق دوست که حالش پدید نیست

هست و طبیب از سر درمان ما برفت

نشو و نما نکرد دگر شاخ نارون

تا آن قد چو سرو ز بستان ما برفت

دیگر نخواند بلبل خوشخوان به صبحدم

تا آن رخ چو گل ز گلستان ما برفت

جانا به چشم تو که نشد جمع خاطرم

تا از بر آن دو زلف پریشان ما برفت

کی برفروخت کاخ دل ما به نور وصل

تا از میانه شمع شبستان ما برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
  2. شمارهٔ ۳۵۷تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
  3. شمارهٔ ۳۵۸دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت
  4. شمارهٔ ۳۵۹تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفت
  5. شمارهٔ ۳۶۰تا از بر من آن صنم گل عذار رفت
  6. شمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفت
  8. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.