پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

نسیم باد بهارست یا هوای بهشت

بهشت چیست وصال نگار حور سرشت

نوای بلبل و آواز چنگ و نغمهٔ عود

خوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت

بهشت روی تو ما را مدام می‌باید

به اختیار بگو تا بهشت را که بهشت

اگرچه هیچ نمی‌دانم این قدر دانم

که ناز خوب نباشد یقین ز مردم زشت

ز جان نمی‌رودم عشق و در ازل گویی

خدای مهر تو و خاک من به هم بسرشت

ز سرگذشت نکردم سپاس و می‌دانم

که بر سر من از اینسان قضای خوب نبشت

ز استخوان نکنم مهر تو برون ای جان

اگر زنند ز خاک جهان جهانی خشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  2. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
  3. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
  4. شمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشت
  5. شمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت
  6. شمارهٔ ۳۵۵راست گویم مُرْوَت از عالم برفت
  7. شمارهٔ ۳۵۶ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
  8. شمارهٔ ۳۵۷تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.