پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

ای دل چه کنم چو یار برگشت

وز عهد خود آن نگار برگشت

در دست نماند نقش و رنگی

کاو نیز چو روزگار برگشت

غم بود مرا نصیب از آن یار

زان روی که غمگسار برگشت

بر خاک رهش نشسته بودم

چون دیده ز ره گذار برگشت

هرکس که کند به گل تعشّق

دیدی که ز نوک خار برگشت

بربسته هزار دل به فتراک

آن یار چو از شکار برگشت

آنجا که وفا و عهد باشد

دیدی که کسی ز یار برگشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت
  2. شمارهٔ ۳۵۵راست گویم مُرْوَت از عالم برفت
  3. شمارهٔ ۳۵۶ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
  4. شمارهٔ ۳۵۷تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
  5. شمارهٔ ۳۵۸دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت
  6. شمارهٔ ۳۵۹تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفت
  7. شمارهٔ ۳۶۰تا از بر من آن صنم گل عذار رفت
  8. شمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.