پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت

درد دل دارم ز تو نتوانم از درمان گذشت

هیچ مشکلتر ز هجر جان گداز یار نیست

چون بگویم شدّت هجران من آسان گذشت

راستی سرویست قدّش در سرابستان جان

چون رسیدی پیش او از راستی نتوان گذشت

گر دهی فرمان که بگذر از سر جان و جهان

من نیارم دلبرا از حکم و از فرمان گذشت

خلق گویندم سر و سامان به باد عشق داد

عاشقان آسان توانند از سر و سامان گذشت

سر چه ارزد در غمش سامان چه باشد در جهان

عاشق آن باشد که بتواند روان از جان گذشت

عقل می‌گوید به من، بگذر ز کار و بار عشق

بگذرم از جان ولی نتوانم از جانان گذشت

من بعیدم از رخ چون عید فرّخ فال او

لاشهٔ شخص ضعیفم بین که از فرمان گذشت

گفت راز عشق ننهفتی ز یاران گفتمش

قصّهٔ درد دل بیچارهٔ ما زان گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
  2. شمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشت
  3. شمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت
  4. شمارهٔ ۳۵۵راست گویم مُرْوَت از عالم برفت
  5. شمارهٔ ۳۵۶ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
  6. شمارهٔ ۳۵۷تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
  7. شمارهٔ ۳۵۸دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت
  8. شمارهٔ ۳۵۹تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.