پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت

دل برد و تخم مهر رخش در جهان بکاشت

مشکل که یک زمان ز خیالم نمی‌رود

در دیده نقش صورت جان را مگر نگاشت

دل را مقام گشت بهشت برین دگر

تا رایت وفای تو ای دوست برفراشت

ماهی صفت طپیده به خاک درش منم

بر ما گذشت یار و در آن حالتم گذاشت

آن یار شوخ دیدهٔ پیمان شکن به خشم

از دیده رفت و خیل خیالش به ما گماشت

روی از جهان بتافت به دست غمش سپرد

آخر بگو که با من مسکین سر چه داشت

دل برد و رحمتی به من خسته دل نکرد

آری چه چاره چون نظری بر جهان نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  2. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  3. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  4. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
  5. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
  6. شمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشت
  7. شمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت
  8. شمارهٔ ۳۵۵راست گویم مُرْوَت از عالم برفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.