پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

نفس باد صبا بیش معنبر بوییست

اینچنین نکهت جان‌بخش هم از گیسوییست

بوی آن موی به هر سو که گذر خواهد کرد

سوی آن بوی شو ای دل که چه بس خوش بوییست

چشم سرمست و سر زلف تو بس آشفته‌ست

لاجرم فتنه و آشوب تو در هر کوییست

نه به تنها من اسیر سر زلفین تواَم

هر که بینی به جهان در طلب مهروییست

دل چو گوییست به میدان غم او زان روی

دایماً در خم چوگان کمان ابروییست

نظری بر من مسکین فکن از روی کرم

خون دل بین که ز هجرت به رخم چون جوییست

بیش از این طاقت هجر تو ندارم چه کنم

بار عشق تو چو کوهی و تنم چون موییست

گوشه‌ای گیر از آن ناوک دلدوز ای دل

مرو اندر پی آن یار که بس بدخوییست

دل به جان آمدم از دست جفاهای رقیب

تنگ دل باد به هر جا که بدو بدگوییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
  2. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  3. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  4. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  5. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  6. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
  7. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
  8. شمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.