پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

دل دیوانهٔ من در غم تو شیداییست

دیده در کوی خیال تو جهان پیماییست

دل ربودی و به جان نیز طمع می‌داری

راستی با تو چه گوییم که خوش یغماییست

دل من در خم گیسوت گرفتار شده‌ست

مگرش با سر و زلف تو دگر سوداییست

لعل دلجوی تو را حلقه به گوشیست مگر

سنبل زلف تو را مشک سیه لالاییست

گر دلت آب روان جوید و جایی روشن

طرف دیدهٔ ما جوی که روشن جاییست

خلق گویند که ترک غم آن ترک بگوی

چون کنم ترک چنان ترک که بی همتاییست

گر من افتادهٔ بالای تو گشتم غم نیست

هر نشیبی که تو بینی عقبش بالاییست

خون دل ریخت به نوک مژه‌ام ترک خطا

می کند عربده با من به جهان رسواییست

روضهٔ جان جهان خاک سر کوی تو باد

ای که از کوی تو فردوس برین مأواییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت
  2. شمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
  3. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  4. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  5. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  6. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  7. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
  8. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.