پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

هوای کوی جانان خوش هواییست

مگر آرام جان مبتلاییست

به بالای تو عاشق گشتم ای مه

بلای عشق جانان خوش بلاییست

نسیم صبح عنبر بو از آنست

که بویش بوی زلف آشناییست

خیالت هست دایم در دو دیده

بر آن سر مردم چشمم گواییست

بیا جانا دمی کز دست هجران

میان دیده و دل ماجراییست

همه ساکن شده بر خاک کویت

اگر باشد گدا ور پادشاییست

اگر بخرامی اندر باغ جانم

سراب چشم من دانی چه جاییست

بیفکن سایه بر سر یک زمانم

که تا گویم جهان را خوش هماییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴نفس باد صبا بیش معنبر بوییست
  2. شمارهٔ ۳۴۵دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت
  3. شمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
  4. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  5. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  6. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  7. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  8. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.