پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

ماه‌رویا مه رویت چه جهان‌آرایی‌ست

در چمن قامت سرو تو چه بی‌همتایی‌ست

هوس زلف سیاه تو همی‌ پخت دلم

عقل گفتا بپز این دیگ که خوش سودایی‌ست

در غم حسرت دیدار تو ای جان و جهان

نیک در دیدهٔ ما بین که چه خون‌پیمایی‌ست

ای بلادیده دل من تو نمی‌دانستی

که بلای غم عشق تو هم از بالایی‌ست

افعی زلف تو چون بخت بدم شوریده‌ست

جادوی چشم تو بنگر که چه مارافسایی‌ست

گر خرامی به گلستان دل و دیدهٔ ما

بنشین سرو روان گرچه محقّر جایی‌ست

دل من رای بدان زد که تو را گیرد دوست

مگذر ای دوست از این رای که بس خوش رایی‌ست

هیچ دانی ز سر لطف که درگاه سخن

طوطی لعل لبان تو چه شکّرخایی‌ست

من سرگشته از این بیش ندانم ز غمت

که ز شور سر زلفت به جهان غوغایی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳دل دیوانهٔ من در غم تو شیداییست
  2. شمارهٔ ۳۴۴نفس باد صبا بیش معنبر بوییست
  3. شمارهٔ ۳۴۵دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت
  4. شمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
  5. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  6. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  7. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  8. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.