پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

دل من در فراق شیداییست

خسته از درد ناشکیباییست

گر پریشان شده‌ست معذورست

دایماً زان دو زلف سوداییست

عشق او را چگونه شرح دهم

بی سخن در کمال زیباییست

قامتش را چه نسبت است به سرو

اعتدالی به حدّ رعناییست

چه کنم وصف نرگس رعناش

گرچه در عین مجلس آراییست

ای دو دیده که روز و شب حیران

در رخت دیدهٔ تماشاییست

تا دوتا زلف تو به دست آمد

جامهٔ دل ز شوق یکتاییست

دست افتادگان بگیر از غم

چون تو را قدرت تواناییست

این دل خسته را به رغم جهان

سر دیوانگی و شیداییست

نظر کردگار می‌دانی

که نه بر جاهلی و داناییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲هوای کوی جانان خوش هواییست
  2. شمارهٔ ۳۴۳دل دیوانهٔ من در غم تو شیداییست
  3. شمارهٔ ۳۴۴نفس باد صبا بیش معنبر بوییست
  4. شمارهٔ ۳۴۵دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت
  5. شمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
  6. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  7. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  8. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.