پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

مرا در عشق جز درد دلی نیست

چو از وصل نگارم حاصلی نیست

اگر پیش تو آسانست جانا

مرا چون روز هجران مشکلی نیست

بجز مهرت نمی‌ورزیم کاری

بجز کوی تو ما را منزلی نیست

مرا گویند دل دادی تو بر باد

فدا بادا تو را غیر از دلی نیست

مجوی از ورطهٔ عشقش خلاصی

که بحر عشق او را ساحلی نیست

شدم دیوانه از زنجیر زلفش

وزین سودا به عالم عاقلی نیست

صبا از من پیامی نزد دلدار

رسان چون جز تو ما را حاملی نیست

دل از من بستد و در دیگری بست

چو می‌بینم چو شخصم غافلی نیست

تو دلبر در جهان جان جهانی

جهان را بی تو خود جان و دلی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳جهان تا هست خالی از غمی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۴اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۵بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۶آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۷مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۸مرا جز درگه لطف تو می‌دانی پناهی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۹چرا به سوی من خسته‌ات نگاهی نیست
  8. شمارهٔ ۳۴۰دل من در فراق شیداییست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.