پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

جهان تا هست خالی از غمی نیست

به ریش خاطر او مرهمی نیست

غمش همدم بود از جور ایام

که تا دانی که او بی همدمی نیست

دمادم غم ز دل خالی نباشد

بر این مسکین دل من یک دمی نیست

نمی‌یارم ز دست غم زدن دم

در این دم بین که این بی همدمی نیست

ز جور روزگارم نیست یک دم

که آن دم بر دل تنگم غمی نیست

به بستان جهان سروی نروید

که از باد فنا در وی خمی نیست

چو بالایت ز من بشنو سخن راست

حدیث ما، در او بیش و کمی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۶آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۷مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۸مرا جز درگه لطف تو می‌دانی پناهی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۹چرا به سوی من خسته‌ات نگاهی نیست
  6. شمارهٔ ۳۴۰دل من در فراق شیداییست
  7. شمارهٔ ۳۴۱ماه‌رویا مه رویت چه جهان‌آرایی‌ست
  8. شمارهٔ ۳۴۲هوای کوی جانان خوش هواییست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.