پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

مرا درعشق تو خواب و خوری نیست

بجز تو در جهانم دلبری نیست

تو را بر جای من باشد بسی کس

مرا بر جایت ای جان دلبری نیست

اگرچه سر کشی چون سرو از ما

مرا در پای تو غیر سری نیست

نمی‌دانم بجز کوی تو راهی

بجز درگاه تو ما را دری نیست

به دریای فراقت ای دلارام

به غیر از اشک چشمم گوهری نیست

ز روز اوّلت گفتم نگارا

که شبهای غمت را آخری نیست

چو سیماب سرشکم در جهان کو

چو رنگ روی زرد من زری نیست

به آب دیده پروردمت لیکن

درخت باغ وصلت را بری نیست

نظر فرما به حال زارم ای جان

که چون من در جهانت چاکری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۲هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۳جهان تا هست خالی از غمی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۴اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۵بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۶آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۷مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.