پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست

تدبیر ما به عشق تو جز صبر چاره نیست

ماییم بلبل و تو گلی در میان باغ

ما را به روی خوب تو غیر از نظاره نیست

چندان گریستم ز غم عشق آن صنم

کز آب دیده بر سر کویش گذاره نیست

عمریست تا که غرقهٔ دریای حیرتم

گویی که بحر عشق تو را خود کناره نیست

بر حال زار این دل سرگشته کی رسی

عشاق حسن روی ترا خود شماره نیست

بردی دلم ز دست و نخوردی غمم چرا

بیرحم‌تر از آن دل تو سنگ خاره نیست

گفتم قدت به سرو چمن نسبتی کنم

زین راست‌تر سخن بودم لیک یاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.