پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست

ترا پروای هر بیچاره‌ای نیست

به جست و جوی آن ماه دل افروز

ز خان و مان چو من آواره‌ای نیست

به دست غم گرفتارم چه چاره

من بیچاره را غمخواره‌ای نیست

دلت بر حال زار من نبخشید

چنان دل هیچ سنگ خاره‌ای نیست

دریغا آن دو زلف مشک رنگت

که اندر شانهٔ ما تاره‌ای نیست

چه خوش وقتست وقت گل به بستان

دریغا دور گل همواره‌ای نیست

به جور عشق و اندوه رقیبان

جهان را جز تحمّل چاره‌ای نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۲هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۳جهان تا هست خالی از غمی نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۴اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.