پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست

در دهان نمکینت چه نمکهاست که نیست

در غم هجر تو ای سرور خوبان جهان

در کدامین دل و جان خون جگرهاست که نیست

در کمال رخ تو نسخهٔ جان می‌بینم

از دعای من مسکین چه اثرهاست که نیست

جان ز من خواسته بودی و متاعیست حقیر

ای فدای کف پای تو چه سرهاست که نیست

صبح روی تو چو خورشید جهان افروزست

در سر زلف چو شام تو چه سرهاست که نیست

ای صبا از چمن جان و زبان بلبل

چه شنیدی و چه آشوب و خبرهاست که نیست

گفت گل می‌رسد اینک به هوای رخ گل

در کدامین دل از آن روی شررهاست که نیست

بنگر در صفت صنع الهیت دوست

در رخ چون خور دلبر چه نظرهاست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۲هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۳جهان تا هست خالی از غمی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.