پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست

بر دل من ز فراقت چه بلاهاست که نیست

چشم سرمست تو ترک است و خطایی باشد

با من خسته‌اش ای جان چه خطاهاست که نیست

چه وفاها که نکردم به غم عشق و ز تو

به من دلشده آخر چه جفاهاست که نیست

در صبوح رخ و در شام سر زلف بتان

وز دهان من مسکین چه دعاهاست که نیست

چه بگویم که در اوصاف گل رخسارت

بلبلان را به زبان در، چه ثناهاست که نیست

چه جفاهاست که بر من نرسید از غم تو

در دل غم زدهٔ ما چه وفاهاست که نیست

در هوایت ز هوس گرد جهان می‌گردم

در سر من ز وصالت چه هواهاست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۲هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.