پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست

صورتی بی جان بود گر وقت گل می خواره نیست

تا گل و مل در کنار سبزهٔ خوش دلکشست

ای دریغا این گل و مل پیش ما همواره نیست

هر کجا باشد گلی در بوستان با بلبلیست

لیک گل را در سرابستان ز بلبل چاره نیست

در چنین فصلی که گویی خانه زندانست و چاه

کیست کاو در وقت گل از خان و مان آواره نیست

رحمتی بر من نیارد در چنین فصلی نگار

چون دل سنگین او دانم که سنگ خاره نیست

گر ز من پرسی به دور حسن او یک پیرهن

نیست کز شوق رخ آن ماه پیکر پاره نیست

گفتمش هم چارهٔ درد من مسکین بجوی

گفت کمتر گو مرا سودای هر بیچاره نیست

باشد آزاری میان دوستان اندر جهان

لیک بیزاری ز وصل دوستان یکباره نیست

نسبت قدش به سرو ناز می‌کردم اگر

دم مزن ای دل که ما را راست گفتن چاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.