پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

کیست که جانش ز غمت خسته نیست

کیست که دل را به رخت بسته نیست

چون قد و بالای تو سروی دگر

بر لب سرچشمهٔ جان رسته نیست

نقش رخت می‌نرود از دلم

زنگ غم عشق تو سر بسته نیست

روی به درگاه نیازش بمال

در بزن ای دل که دری بسته نیست

نیست شبی کز غم تو در جهان

روی من از خون جگر شسته نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.