پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

نیست دلی کز غم تو خسته نیست

با سر زلفین تو وابسته نیست

نقش رخت می‌نرود از خیال

زآنکه غم عشق تو بربسته نیست

پیش رخ خوب تو در بوستان

هیچ گلی نیست که او دسته نیست

نیست شبی کز غم هجران تو

روی من از خون جگر شسته نیست

رفت دلم بر در عطّار شوق

چون دهن تنگ تو یک پسته نیست

چون قد و بالای تو سروی دگر

بر لب سرچشمهٔ جان رُسته نیست

روی به درگاه نیازش بمال

در دو جهان زآنکه درش بسته نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.