پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست

زیرا که بنده‌ای چو من و چون تو شاه نیست

چون پایمال عشق شدم در غم فراق

آخر چرا به وصل تواَم دستگاه نیست

دردم به دل رسید چرا ای طبیب من

یک دم به سوی خسته دلانت نگاه نیست

ما را ز دست هجر تو سرمایه در جهان

جز خون دیده بر رخ و رنگ چو کاه نیست

ماییم بی گناه و گنهکار پیش تو

شکر آنکه غیر عشق تو ما را گناه نیست

گم شد دلم ز دست و یقینم که جای دل

بیرون ز طرّهٔ سر زلف سیاه نیست

از چشم من خیال رخ تو نمی‌رود

ما را به غیر مردم دیده گواه نیست

جانا چه شد چه بود چه کردم که بی سبب

ما را به گلستان وصال تو راه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.