پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست

دلبرا صبر و شکیباییم از روی تو نیست

سجده‌گاه دل عشاق چو در وقت نیاز

راز گویند بجز طاق دو ابروی تو نیست

دل سرگشتهٔ ما را که نشان خواهد داد

بس عجب باشد اگر در شکن موی تو نیست

بوی عنبر به مشامم برسانید صبا

نیک دانم که بجز نکهت گیسوی تو نیست

عنبر و مشک و گل و یاسمن و بوی عبیر

همه دیدیم ولی چون نفس و بوی تو نیست

با وجود چو تو سرو چمنی در جلوه

آدمی نیست که او میل دلش سوی تو نیست

عاقبت مرغ دل از سیر جهان بازآمد

زانکه مأواگه او غیر سر کوی تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.