پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

مرا فراق رخ آن نگار ممکن نیست

وصال آن بت سیمین عذار ممکن نیست

چه حالتیست ندانم میان ورطهٔ عشق

شدم غریق و شدن برکنار ممکن نیست

ببرد آب رخ آن نگار و در غم او

میان آتش هجران قرار ممکن نیست

به بوستان وصالش بسی امیدم بود

کنونم از گل آن وصل خار ممکن نیست

دل ضعیف مرا حالتیست بس مشکل

که می‌خورد غم و بی غمگسار ممکن نیست

نه مرد عشق تو بودم ولی چه چاره کنم

به عشق روی تواُم اختیار ممکن نیست

نصیحت من بی دل کنند و می‌گویم

سر بریدنم از وصل یار ممکن نیست

ز آب دیدهٔ ما سر به سر جهان بگرفت

به غایتی که از این سو گذار ممکن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.