پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

کدام دل که به داغ فراق بریان نیست

کدام دیدهٔ جان بی رخ تو گریان نیست

به جان رسید مرا دل ز روز درد فراق

شب فراق مرا گوییا که پایان نیست

اگر تو تلخ بگویی ورم برنجانی

به جان تو که مرا تلخ تر ز هجران نیست

اگرچه گشته بعیدم ز روی چون ماهت

کدام جان که به عید رخ تو قربان نیست

بگو که تا به کی‌اَم وعده می‌دهی بر صبر

عزیز من چه کنم چون دلم به فرمان نیست

ز سوز عشق تو دردیست بر دلم جانا

که در جهانش بجز وصل دوست درمان نیست

به هر طریق که باشد میان مجلس انس

یقین که صعب تر از صحبت گرانجان نیست

اگرچه لاله و گل در جهان بود بسیار

ولی چو بلبل طبعم به شاخساران نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۷ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.