پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

مرا به درد فراق تو هیچ درمان نیست

به غیر آتش عشق رخ تو در جان نیست

تو جانی و ز برم دور می‌شوی چه کنم

ز جان مفارقت ای نور دیده آسان نیست

مرا نیاز به روز وصال بسیارست

شب فراق ترا گوییا که پایان نیست

میان صحن چمن صبحدم گذر کردم

به قد و قامت تو هیچ سرو بستان نیست

نظر به روی گلم اوفتاد تا دانی

که چون رخ تو گلی در همه گلستان نیست

صبا به دوست چرا حال ما نمی‌گویی

مگر ترا ره رفتن به کوی جانان نیست

بگو که بی تو به جان آمدم چرا آخر

نصیب ما ز وصال تو غیر حرمان نیست

بعیدم از رخ چون ماهت ای پری پیکر

کدام جان که به عید رخ تو قربان نیست

به دوری از برم ای جان مکوش چندینی

که در جهان بتر از درد روز هجران نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴کدام دل که به داغ فراق بریان نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۵مرا فراق رخ آن نگار ممکن نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۶چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۷ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.