پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

دلی کجاست که آن دل سرشته با غم نیست

چون زلفِ خوب‌رخان بام و شام در هم نیست

جهان بِخست دلم را به تیغ کین و ستم

که در جهانش بجز وصل دوست مرهم نیست

به پرسشی و سلامی ز دوست خرسندم

فغان و داد ز جور و جفاش کان هم نیست

هلال عید اگرچه به چشم خلق نکوست

ولی چو ابروی جانان همیشه در خم نیست

صبا به سوی نگارم گذر کن از سر لطف

بگو که غیر غمم یار غار و همدم نیست

وگر ز حال جهان پرسدت بگو با او

بیا که جز دلِ گرمی و آه سردم نیست

فراغتیست ز حال جهان ترا لیکن

مرا ز روی تو جانا قرار یک دم نیست

طبیب درد دلم را اگر کند چاره

بگو که جز غم هجران دوست دردم نیست

دلم به سایه سروی نشست بر لب جوی

چرا که از سر ما سایهٔ قدت کم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲مرا به درد فراق تو هیچ درمان نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۳هزار محنت و غم چون فراق یاران نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۴کدام دل که به داغ فراق بریان نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۵مرا فراق رخ آن نگار ممکن نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۶چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۷ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.