پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست

یک نظر بر رخ جان بخش دلارامم نیست

با همه درد که در آتش دل سوخته‌ام

آرزوی و هوس صحبت هر خامم نیست

گرچه مانند صراحی شده خون در جگرم

جز دلی صاف تنگ گشتهٔ چون جامم نیست

هست مادام مرا مونس دل خیل خیال

گرچه در پیش نظر وصل تو مادامم نیست

تا به عشق رخ تو شهرهٔ آفاق شدم

بجز از عاشق بدنام دگر نامم نیست

تا تو ای نور نظر دور ز چشمم شده‌ای

خوش دلی و طرب و ذوق در ایامم نیست

کام من تلخ شد از شدّت شبهای فراق

بجز از روز وصالت ز جهان کامم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹درد هجران ز تو نهانم نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۰دلی کجاست که آن دل سرشته با غم نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۱الهی شکر و فضلت را کران نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۲مرا به درد فراق تو هیچ درمان نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۳هزار محنت و غم چون فراق یاران نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۴کدام دل که به داغ فراق بریان نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۵مرا فراق رخ آن نگار ممکن نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۶چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.