پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست

واندر دو جهان غیر غمت هیچ کسم نیست

مشکل همه اینست که از پای فتادم

از هجر و به وصل رخ تو دست رسم نیست

گرچه نفسی یاد من خسته نکردی

صبر از رخ همچون قمرت یک نفسم نیست

من بلبل شوریده ام از عشق رخ تو

اندر قفسی بسته ولی همنفسم نیست

چون قدّ خود ار راست بپرسی ز من ای جان

زین سخت تر امروز به جان تو قسم نیست

گر جنّت فردوس دهندم به حقیقت

جز خاک سر کوی تو باری هوسم نیست

گرچه به سر آمد به زبان دشمن بدخواه

من بحر محیطم که زیانی ز خسم نیست

من چون شتر بارکش و خار جفاخور

در گردن ظالم چه کنم چون جرسم نیست

در صبر و مدارا به جهان چاره ندارم

در درد فراق تو چو فریادرسم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۸مهربانی ز دلستانم نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۹درد هجران ز تو نهانم نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۰دلی کجاست که آن دل سرشته با غم نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۱الهی شکر و فضلت را کران نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۲مرا به درد فراق تو هیچ درمان نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۳هزار محنت و غم چون فراق یاران نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۴کدام دل که به داغ فراق بریان نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.