پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

دیدم که آن نگار چو بر من وفاش نیست

بر حال زار خسته دلان جز جفاش نیست

دردم به جان رسید ز هجران آن صنم

یک دم نظر به سوی من مبتلاش نیست

من شرح اشتیاق نیارم به صد زبان

گفتن که حسن روی تو را منتهاش نیست

بیگانه خوی دلبر ما دل ز ما ببرد

قطعاً ترحمی به دل آشناش نیست

خون می‌خورم به هجر تو و جور می‌کشم

رنجور عشق را بجز این انتعاش نیست

روزم قرار دیدن و شب نیست خواب چشم

ما را به درد هجر تو به زین معاش نیست

مهجور شد دو دیده بختم ز روی دوست

دانم که غیر خاک درت توتیاش نیست

ای دل تو روز وصل غنیمت شمر مراد

هرگز نبود وصل که هجر از قفاش نیست

کُشتی به درد هجر جهانی به انتظار

مشکل که کُشتهٔ غم تو خون بهاش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۳نگار من به سر عهد خویش محکم نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۵فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۶مرا به غیر صبا پیش دوست محرم نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۷چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.