پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست

بیا که جانی و جانم ز تن جدا خوش نیست

دریغ ماه رخت را اگر وفا بودی

چرا که دلبر مه روی بی وفا خوش نیست

به جان رسید دل من ز جور هجرانت

جفا مکن صنما کاین همه جفا خوش نیست

جفا اگرچه ز خوبان طریقه ایست قدیم

نگار من مکن آن را که گوییا خوش نیست

کنند جاهل و نادان جفا به خلق ولی

ستم ز پادشه لطف بر گدا خوش نیست

اگرچه باغ و بهارست و سبزه خرّم

به جان دوست که این جمله بی شما خوش نیست

ز دیده گرچه شدی دور در دو دیده من

به غیر خاک کف پات توتیا خوش نیست

مگر که نیست خوشی در بهار و طوف چمن

اگر خوش است خدا را مرا چرا خوش نیست

بیا که بی تو جهان ناخوش است بر دل من

اگر خوش است ترا بی جهان مرا خوش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۳نگار من به سر عهد خویش محکم نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۵فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۶مرا به غیر صبا پیش دوست محرم نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۷چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۸مهربانی ز دلستانم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.