پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

مرا جز عشق تو در سر هوس نیست

مرا از دیدن روی تو بس نیست

ترا گر هست بر جایم بسی یار

به جان تو که ما را جز تو کس نیست

به فریاد دل مسکین ما رس

که جز لطف توام فریادرس نیست

به پای صبر تا کی پاس دارم

چو بر وصلت جهان را دست رس نیست

گرت بر دل گذر یابم چه نقصان

که عاری بحر عمان را ز خس نیست

هوای کوی وصلت بس بلندست

جز این بازِ دل ما را هوس نیست

به روز هجرت ای چشم جهان بین

چو جیحونِ دو چشم ما ارس نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸دیدم که آن نگار چو بر من وفاش نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۹به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۳نگار من به سر عهد خویش محکم نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۵فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.