پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست

زآنکه چو روی خوب تو یک تن بی نظیر نیست

دیدهٔ جان بدوختم از دو جهان و هرکه هست

چونکه به چشم من کسی مثل تو دلپذیر نیست

گرچه تو را به جای من هست ولی به جان تو

که‌م بجز از خیال تو در دل و در ضمیر نیست

گر تو کنی تصوّر آن کز تو گزیر باشدم

نی به سر تو ناگزیر کز تو مرا گزیر نیست

آن بت بی نظیر من گفت فقیر بردرم

گر تو فقیر بردری به ز منت فقیر نیست

گر برود سرم ز دست از غم عشق در جهان

پیش دلم محقّرست پیش تو گر حقیر نیست

خار غم تو ریش کرد دامن جان بی دلان

با همه قزّ و پرنیان بهتر از این حریر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷تو می دانی که ما را جز تو کس نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۸دیدم که آن نگار چو بر من وفاش نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۹به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۳نگار من به سر عهد خویش محکم نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.