پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست

ای دوست از وصال تو ما را گزیر نیست

خوبان روزگار بدیدم به چشم خویش

آن بی نظیر در دو جهانش نظیر نیست

گفتی که در ضمیر نمی‌آوری مرا

ما را بجز خیال رخت در ضمیر نیست

هرچند آفتاب جهانتاب روشنست

لیکن چو ماه طلعت تو مستنیر نیست

از ترکتاز حسن تو جانا دلی که دید

کاو در کمند زلف سیاهت اسیر نیست

شاهان به حال فقیران نظر کنند

تو شاه روزگاری و چون من فقیر نیست

از پا درآمدم ز سر لطف دست گیر

چون جز امید وصل تواَم دستگیر نیست

چشمی که در جمال تو حیران نمی شود

حقّا که پیش اهل بصارت بصیر نیست

بر خاک آستان تو سر می‌نهد جهان

زآنش نظر به جانب تاج و سریر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۶مرا جز عشق تو در سر هوس نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۷تو می دانی که ما را جز تو کس نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۸دیدم که آن نگار چو بر من وفاش نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۹به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.