پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست

مشکل که جز این کوی مرا روی دگر نیست

دل بردی و جان را به غم عشق سپردی

و امروز غذایم بجز از خون جگر نیست

این شب چه شب محنت ایام فراقست

فریاد که در وی اثر صبح مگر نیست

در ظلمت این شب که تواند قدمی رفت

کاین راه پر از خوف و امّید سحر نیست

از آتش هجران تو بگداخت جهانی

واندر دل خارای تو یک ذرّه اثر نیست

نگذشت چرا بر من خاکی ز سر لطف

آن سرو گل اندام که بر ماش گذر نیست

در مکتب عشاق بسی سعی نمودیم

ما را بجز از آیت عشق تو ز بر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۲گر مرا به ماه رویت مهر باشد دور نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۴یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۵دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.