پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

مرا در عشقت از عالم خبر نیست

به جای تو مرا یاری دگر نیست

به درد عشق رویت سخت زارم

یقین کز حال ما او را خبر نیست

بسی نالیدم اندر صبحگاهی

همانا نالهٔ ما را اثر نیست

بسی بودم به وصل یار امید

از این امید جز خون جگر نیست

درختی کاشتم در باغ وصلت

که امروزش بجز غم بار و بر نیست

دو دیده بس که بارید آب حسرت

ز درد هجر او بر ما گذر نیست

جهان مستغرق دریای حسرت

چنان شد کز غمش راهی به در نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۲گر مرا به ماه رویت مهر باشد دور نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۴یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.