پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست

بجز وصال رخ تو خیال دیگر نیست

به نکهت شب زلفت دماغ ما تر کن

که همچو بوی دو زلف تو هیچ عنبر نیست

شبی دراز و چو زلف سیاه و بی سر و پای

مرا بتر که در این شب نگار در بر نیست

به بوستان وصالت شدم که گل چینم

به غیر خار فراق تو هیچ در بر نیست

به روی همچو زرم سکه‌ای به سیم زدی

زآب دیده همانا که بهتر از زر نیست

به مکتب غم عشقم نشانده‌ای و مرا

به غیر آیت مهر رخ تو از بر نیست

به خواب شمع جمال تو دیده‌ام باری

به مه ندیده‌ام آن روشنی و در خَور نیست

به دولت شب وصلت جهان شبی بنواز

مرا فراق تو ای دوست بیش درخور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۲گر مرا به ماه رویت مهر باشد دور نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۴یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۵دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۶مرا جز عشق تو در سر هوس نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.