پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست

زانکه کس در بندگی چون بنده‌ات [مهجور] نیست

گر تو گویی در خداوندی بود غیر تو کس

یا چو من در بندگی و اخلاص این مقدور نیست

گر تو را بر حال زار من نظر نبود یقین

پیش اهل چشم و دانش این سخن معذور نیست

سایبان قدر تو بر طاق میناگون زدند

در قضاءِ قدر تو جز دشمنت ممهور نیست

تیغ قهرت می‌رباید سر ز خاقان فلک

لاجرم بر لشکر تو دشمنت منصور نیست

عاشقی چون من کجا افتد به دستت در جهان

زان سبب کاندر جهان مانند تو منظور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۲گر مرا به ماه رویت مهر باشد دور نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۴یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۵دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۶مرا جز عشق تو در سر هوس نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۷تو می دانی که ما را جز تو کس نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.