پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

تو را از حال مسکینان خبر نیست

بر آب چشم ما زانت گذر نیست

به زاری زارم از هجران رویت

چرا او را به سوی ما نظر نیست

شب تاریک هجرانم بفرسود

در آن شب گوییا هرگز قمر نیست

شب دیجور بی پایان چو زلفش

ز صبح روی جانانم اثر نیست

بتی سنگین دلی شوخی جفاجوست

بر این مسکین دلم رحمش مگر نیست

نه صبرم هست از رویش نه آرام

شب و روزم ز عشقش خواب و خَور نیست

به تیغ هجرم از خود چند رانی

مکن جانا که ما را این سپر نیست

گرم صد ره برانی، این دل من

بجز بر بوی زلفت راهبر نیست

دلا گرد درِ او چند گردی

ز کوی عشق جانان ره به در نیست

به هجران رخت جانا جهان را

غذای دل بجز خون جگر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۲گر مرا به ماه رویت مهر باشد دور نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.