پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

بازآ که در فراق تو ما را قرار نیست

روز و شبم بجز غم عشق تو کار نیست

از گلستان روی تو ای سرو سیم تن

در دست ما کنون بجز از نوک خار نیست

باریست بر دل من مسکین که از چه روی

ما را به بارگاه وصال تو بار نیست

از جانم ارچه گرد برآورد درد عشق

بر خاطر از جفای تو ما را غبار نیست

هر دل که کیمیای وصال تو یافته‌ست

قلبست اگر به بوتهٔ عشقش گذار نیست

دستم نگار گشت به خون دل ای نگار

در آرزوی آنکه به دستم نگار نیست

ماییم و عشق روی دلارام در جهان

اینست کار ما و جز این هیچ کار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱دردمند عشق او گشتم مرا تیمار نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۲هر که دلش با غم ما یار نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۳از مهر منت به دل اثر نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۴تو را از حال مسکینان خبر نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۵مرا در عشقت از عالم خبر نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.