پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

ما را غمی چو شدّت هجران یار نیست

وینم بتر که غیر غمم غمگسار نیست

گفتم مگر نگار غم حال ما خورد

بوی وفا و مهر در این روزگار نیست

گفتی شبی به کلبه احزان گذر کنم

بازآ که در جهان بتر از انتظار نیست

گفتم خمار بشکنم اندر سحر به می

خوشتر ز شربت لب تو در خمار نیست

گفتی به صبر کوش به هجران ما ولی

زین بیش صبرم از رخ آن گل عذار نیست

گفتم که بار هست سگان را به کوی تو

ما را چرا به کوچهٔ وصل تو بار نیست

گفتی برو صُداع مده پیش از این مرا

رحمی ترا بدین تن مهجور زار نیست

گفتم تو سرو نازی و ما خاک ره به کوی

آخر به سوی ما ز چه رویت گذار نیست

از دست رفت دامن وصل تو این بتر

دستم ز کار رفت و به دستم نگار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۱دردمند عشق او گشتم مرا تیمار نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۲هر که دلش با غم ما یار نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۳از مهر منت به دل اثر نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۴تو را از حال مسکینان خبر نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۵مرا در عشقت از عالم خبر نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.