پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

دلا با عشق اگر سازی عجب نیست

وگر در عشق سر بازی عجب نیست

چو جان دارم من اندر مهربانی

اگر با ما تو در سازی عجب نیست

اگرچه در گلستان سرو نازی

به بالایت اگر نازی عجب نیست

اگر با بنده در سازی خدا را

چه باشد از تو دمسازی عجب نیست

تو سلطانی و شاهانت غلامند

به لطفم گر تو بنوازی عجب نیست

کبوتروار صید عشق گشتم

ز مرغ عشق شهبازی عجب نیست

به دل گفتم گرفتاری به زلفش

به بندش گفت جان بازی عجب نیست

ز تاب روی آن خورشید پیکر

اگر چون موم بگدازی عجب نیست

صبا گر حال من گویی به یارم

جهان را محرم رازی عجب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۸ما را غمی چو شدّت هجران یار نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۹بازآ که در فراق تو ما را قرار نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۰ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.