پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

بی رخ عاشق فریبت در دو چشمم خواب نیست

بحر عشقت را نمی‌دانم چرا پایاب نیست

از سر و سامان برآمد از غم عشقت دلم

در جهانم لاجرم جز درد دل اسباب نیست

موج بحر روز هجرانت مرا از سر گذشت

رحمتی هرگز تو را بر حال این غرقاب نیست

در شبان تیرهٔ زلفت گرفتارم بتا

زآنکه از روی دلارایت مرا مهتاب نیست

چون تویی محبوب دلهای حزین از روی لطف

نور چشم من چرا هیچت غم احباب نیست

مردم چشم مرا ای نور دیده در جهان

غیر طاق ابروانت دلبرا محراب نیست

همچو رنگ روی تو گل را ندیدم در چمن

همچو بوی زلف شب رنگ تو مشک ناب نیست

دوش در خوابم درآمد روی چون خورشید تو

با معبّر گفتم و گفتا به از این خواب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۳ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۸ما را غمی چو شدّت هجران یار نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۹بازآ که در فراق تو ما را قرار نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.