پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست

خاک پایت را نثاری غیر جانم هیچ نیست

من سری دارم فدای راه تو کردم از آن

کز تو ای جان آشکارا و نهانم هیچ نیست

در سرابستان عشقت همچو بلبل هر زمان

غیر مدح روی چون گل بر زبانم هیچ نیست

بوی وصلت در دماغ جان نمی‌آید از آن

بر سر کوی تو شبها جز فغانم هیچ نیست

یک زمان بخرام و بنشین در سراب چشم من

در خیالم بین که جز سرو روانم هیچ نیست

ای عزیز من نمی‌گویی که سالی یا مهی

التماس از وصل تو جز یک زمانم هیچ نیست

بوسه‌ای کردم تمنّا از لب چون نوش او

گفت دندان طمع بَرکن دهانم هیچ نیست

گفتمش رحمی بکن بهر خدا بر جان من

زآنکه جز لطف تو جانا در جهانم هیچ نیست

گفت صبری پیش گیر و بیش از این زاری مکن

گفتمش زین بیشتر صبر و توانم هیچ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۸ما را غمی چو شدّت هجران یار نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۹بازآ که در فراق تو ما را قرار نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۰ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۱دردمند عشق او گشتم مرا تیمار نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۲هر که دلش با غم ما یار نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۳از مهر منت به دل اثر نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.