پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست

هیچم دوای درد چو وصل حبیب نیست

بستان و گلستان و گل اندر جهان بسیست

بر روی چون گل تو چو من عندلیب نیست

لیکن ز گلستان گل وصلت ای صنم

جز خار روز هجر تو ما را نصیب نیست

هستم غریب ملک تو سرگشته در جهان

بر حالم ار کنی نظری هم غریب نیست

من درد می‌کشم به امید دوای دوست

هیچم بتر به درد چو جور رقیب نیست

گرچه به درد دوریَم آن سنگدل بکُشت

هجری نباشد آنکه وصال عن قریب نیست

گرچه بساط و عقل به عیوق برکشید

هرگز نبود فراز که در پی نشیب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۸ما را غمی چو شدّت هجران یار نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۹بازآ که در فراق تو ما را قرار نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۰ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۱دردمند عشق او گشتم مرا تیمار نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.