پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست

در فراق رخ تو دیدهٔ ما دریا نیست

سر و جانی تو، بود جای تو در دیدهٔ ما

از چه روی است بگو تا نظرت با ما نیست

شب دیجور فراق تو مرا محرم راز

غیر از این مردمک دیده خون پیما نیست

به سر و جان تو سوگند توانم خوردن

که مرا از غم رویت به جهان پروا نیست

گر بروید به سرِ چشمهٔ حیوان سروی

هیچ شک نیست که او همسر آن بالا نیست

عهد بشکستی و پیمان بگسستی ما را

شکرم آنست که نقصان وفا از ما نیست

تا به کی غصّه خوری ای دل محزون با یار

خوش برآییم که احوال جهان پیدا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰بی رخ عاشق فریبت در دو چشمم خواب نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۱دلا با عشق اگر سازی عجب نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۲بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۳ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.