پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیست

چرا که خوشتر از آن در جهان تماشا نیست

تو سر و جان و جهانی و ما فتادهٔ خاک

بگو به کوی که میلت چرا سوی ما نیست

بیا و روز جوانی به باد غصّه مده

که حال گردش این چرخ پیر پیدا نیست

غم جهان مخور ای دل که نیست بایستم

مراد هیچ کس اندر جهان مهیا نیست

به بوسه‌ای بنوازم به لطف خویش شبی

مرا ز لعل لبت بیش از این تمنّا نیست

دو روزه عمر که داری مخور غم امروز

از آن جهت که کسی را امید فردا نیست

مرا به نور تجلیست دیدهٔ بینا

زبان ببند که بر ذکر دوست گویا نیست

ز درد عشق تو ای دوست هر شب از دیده

که گفت با تو جهان در میان دریا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۳جز بوی سر زلف تو با باد صبا نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۴جز غم به جهان نصیب ما نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۵ای دل چو جهان به کام ما نیست
  5. شمارهٔ ۲۶۶ما را به غم عشق تو دردست دوا نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۷در درد تو بر دلم دوا نیست
  7. شمارهٔ ۲۶۸هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۹کدام دیده به دیدار یار بینا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.