پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

جهان را باز ایام جوانیست

سر سودای عیش و کامرانیست

صبا بگذر شبی در کوی یارم

بگویش با تواَم رازی نهانیست

چو خضرم طالب سرچشمهٔ نوش

لب جان بخشت آب زندگانیست

مرا در روی تو حیران دو دیده

مرا با قامتت پیوند جانیست

رخش زیبنده‌تر از ماه و خورشید

قدش مانند سرو بوستانیست

چه گویم نازش آن سرو آزاد

که دایم شیوهٔ او دلستانیست

خبر داری نگارا در فراقت

که کار دیدهٔ ما پاسبانیست

به جان آمد دل ما از غم تو

اگرچه در غمم صد شادمانیست

اگر کامم در این عالم ندادی

مرا مقصود کام آن جهانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۲آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۳جز بوی سر زلف تو با باد صبا نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۴جز غم به جهان نصیب ما نیست
  5. شمارهٔ ۲۶۵ای دل چو جهان به کام ما نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۶ما را به غم عشق تو دردست دوا نیست
  7. شمارهٔ ۲۶۷در درد تو بر دلم دوا نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۸هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.