پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

ما را به غم عشق تو دردست دوا نیست

فریادِ دلم رس که بدین نوع روا نیست

گفتم که رساند ز من خسته پیامی

چون محرم رازم بجز از باد صبا نیست

ای باد صبا عرضه کن احوال دلم را

کاخر ز چه رو با من مسکینش صفا نیست

تو پادشه هر دو جهانی به حقیقت

لیکن چه کنم چون نظرت سوی گدا نیست

دل را طلبیدم ز سر زلف تو گفتا

ما را سر و پروای چنان بی سر و پا نیست

گفتم مکن ای دوست جفا بر من مسکین

شرمت ز من خسته و ترست ز خدا نیست

بر اهل جهان جور و جفا چند پسندی

در شهر تو نام کرم و بوی وفا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۹کدام دیده به دیدار یار بینا نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۰بی رخ عاشق فریبت در دو چشمم خواب نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۱دلا با عشق اگر سازی عجب نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۲بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۳ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.