پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیست

یک لحظه خیالش ز من خسته جدا نیست

آن یار جفاپیشه اگر ترک وفا کرد

میلش سوی یاران وفادار چرا نیست

گفتم که برد نزد دلارام پیامی

کس محرم عشّاق بجز باد صبا نیست

ای پیک سحر از من مهجور بگویش

زین بیش جفا بر من دلخسته روا نیست

بازآی که رنجور غم از درد جدایی

می‌سوزد و جز وصل تواَش هیچ دوانیست

روزی به علی رغم بداندیش وفا کن

حیفست که با ما نظرت جز به جفا نیست

هیهات که مهر از تو توان داشت توقّع

کابین وفا قاعدهٔ شهر شما نیست

گفتم که غم عشق تواَم مونس جانست

گفتا غم ما درخور هر بی سر و پا نیست

ای دل غم احوال جهان بیش میندیش

کاین حادثهٔ چرخ در اندیشهٔ ما نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹جهان را باز ایام جوانیست
  2. شمارهٔ ۲۶۰دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۱ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۲آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیست
  5. شمارهٔ ۲۶۳جز بوی سر زلف تو با باد صبا نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۴جز غم به جهان نصیب ما نیست
  7. شمارهٔ ۲۶۵ای دل چو جهان به کام ما نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۶ما را به غم عشق تو دردست دوا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.